جورج ناتانيل كرزن ( مترجم : غلام على وحيد مازندرانى )

437

ايران وقضيهء ايران ( فارسي )

يكى ديگر از سليقه‌هاى خيلى شايع ، ولى غيرقابل درك ايرانى كه به صورت بارزى هويداست و با خرج كم قابل حصول مىباشد در بازارها ديده مىشود و آن علاقهء فراوانى است كه گويا در ميان همهء طبقات از شاه تا افراد پائين نسبت به بلوربا رفتن ، شمعدان جار ، چراغ و ظروف چينى يا زيورآلات از هر قبيل هست . به خانهء هر شاهزاده يا افرادى از طبقهء اعيان كه وارد شدم قفسه‌اى پر از اين اجناس ديدم و برحسب معمول اشياء گرانبها را روى ميزى كنار هم مىگذارند و به گمان من بدون ترديد و شبهه هر ايرانى قصر بلور لندن را عالىترين پديدهء سراسر جهان محسوب مىدارد . راجع به وضع دكانها يا چگونگى معاملات و يا درجات كسب و كار و يا صحنه‌هاى دادوستد در بازارهاى تهران حرفى نمىزنم چون همان وضع و بساطى در ميان است كه در ساير شهرهاى مشرق زمين ديده مىشود و بارها شرح وصف آن را بيان كرده‌اند به حدى كه حتى كسانى كه به مشرق هم نرفته باشند با آن آشنا هستند ، فقط به ذكر اين نكته مىپردازم كه از لحاظ ترتيب كار و عرض معابر و اندازهء دكان‌ها و عوامل عمومى رفاه و آسايش از همهء بازارهاى شرقى كه من ديده‌ام بهتر است . اگرچه نسبت به بازارهاى اصفهان و شيراز كه بعدا ديدم و تا حدى هم تبريز عقب‌تر محسوب مىشود ، ولى از نظر كسانى كه با علاقه و كنجكاوى و اميد خريد اشياء كمياب به آنجا مىروند از يأس‌آورترين بازارهاى مشرق زمين است . فروشنده حد اعلاى قيمتى باور نكردنى را خواستار مىشود و منتهاى بى اعتنائى را نسبت به قيمتهاى پيشنهادى هر خريدار نشان مىدهد . فروش كالاهاى كمياب و فرش و از اين قبيل چيزها كاملا در دست دلال‌هاست كه اجناس خود را بر پشت الاغ به محلهء اروپائيان حمل مىكنند و از اين افراد است كه بايد پارچهء ابريشمى و مليله‌دوزى و مخمل يا اجناس فلزى يا ميناكارى يا فرش و آئينه‌هاى منقوش و حباب كه شايد مسافر علاقه در بردن آنها به اروپا داشته باشد خريدارى